ترفندها و آموزش ها - روش ها و تکنیک های کاربردی


جستجو



 



علم، تکیه گاه و پشتوانه روانشناسان در کلیه حوزه هاست و حوزه اختلالات روانی نیز در این میان مستثنا نیست. ویژگی کلیدی رویکرد علمی، طبقه بندی است که کانون اصلی توجه این کتاب است. ویژگی دیگر، ارائه تبیین های نظری برای اختلالات روانی و پذیرش یا رد فرضیه های برگرفته از این نظریه ها، از طریق آزمایش وسایر روش های علمی مورد قبول است.
در هر دو مورد مسئله اصلی دست یابی به عینیت و حذف سوگیری است. هدف ارزشیابی این نظام ها و فرایندها به لحاظ روایی علمی شان، بویژه با درنظر گرفتن ملاک های مهم روایی و پایایی خواهد بود.
پیش بینی پذیری، رکن دیگری از رویکرد علمی است. فرض علم بر آن است که ما قابل پیش بینی هستیم و این مسئله دال بر جبری بودن اعمال بشر است، هرچند سهمی برای اختیار نیز در نظر گرفته می شود؛ بدین معنی که علم بیشتر با احتمالات سروکار دارد تا با قطعیات. بعضی از روانشناسان بویژه روانشناسان انسان گرا، بر این باورند که رویکرد علمی را نمی توان بدون قید و شرط پذیرفت، زیرا آنها تصور می کنند انسان آزادی و اختیار دارد و نیز معتقدند ذهنیت (درک انتظارات دیگران) بسیار مهمتر از عینیت است.
بحث طبیعت- تربیت در حیطه ی اختلالات روانی، در مورد بررسی ریشه ی مشکلات روانی مطرح می شود. آیا این مشکل از هنگام تولد وجود داشته است (طبیعت) یا از مجرای تجربه بدست آمده (تربیت)؟ موضوع تعامل گرا [7] موضعی معتدل و میانه، بین این دوست که هر دو را دخیل می داند. این موضوع در کتاب       آسیب شناسی روانی استرلینگ و هل ول به تفصیل آمده است، ولی میتوان برخی ازآن جنبه ها را در اینجا در نظر گرفت. شاید مهمترین جنبه ی این بحث، رابطه ی این موضوع با روا و پایابودن نظام طبقه بندی است. به منظور انجام کار تحقیقاتی در خصوص علل اختلالاتی چون اسکیزوفرنی، در وهله ی اول باید قادر به شناسایی دقیق افراد مبتلا به آن باشیم. نکته مهم دیگری که می توان بررسی کرد، تنوع بسیار تاثیرات طبیعت و تربیت در ایجاد اختلالات روانی است. این را می توان به خوبی با سطوح تحلیل پیوند داد که پیشتر در جریان بحث کاهش گرایی ذکر شدند. تأثیرگذاری کلیه ی سطوح فرهنگی، اجتماعی، شناختی، ژنتیکی و زیستی – شیمیایی را می توان در حوزه ی اختلال رونی مشاهده کرد.
 
مکانیزم های دفاعی در حقیقت تحریف کننده واقعیت هستند و میزان تحریف واقعیت در دفاعهای رشد نایافته و روان آزرده بیشتر از دفاعهای رشد یافته است. هر چه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هوشیارانه کاسته می شود و در نتیجه تلاش کمتری جهت مقابله با تحریف شناختی انجام می شود، بنابراین مکانیزمهای دفاعی شناخت اگاهانه ما را از تعارض هایمان کم می کنند، و احساسات متعارض با باورهای ما را تحت تاثیر قرار دهند، از این رو مکانیزمهای دفاعی خصوصاٌ مکانیزمهایی که رشد نایافته ترند، مانعی برای درک واقعیت در فرد می شود و امکان دفاع منطقی و موثر را از وی سلب می کند و ظرفیت بینشی و خود اکتشافی فرد را کاهش می دهند.
فروید سبک دفاعی شخصی[8]، یعنی فراوانی استفاده از مکانیسم های دفاعی متفاوت در مقایسه با دیگران را متغیر اصلی برای شناخت شخصیت، آسیب شناسی و میزان سازش یافتگی می دانست. فرضیه ای که براساس یافته های پژوهشی بسیار مورد تایید قرار گرفته است. برای مثال بیماران افسرده در استفاده از دفاع های درونی سازی[9] و برونی سازی[10] آشکارا متفاوت از افراد غیر افسرده عمل می کنند. مکانیسم ها و سبک های دفاعی سازش یافته با پیامدهای سلامت جسمانی و روانی در ارتباط قرار می گیرند  و مکانیسم ها و سبک های دفاعی سازش نا یافته با بسیاری از شاخص های منفی سلامت مانند افسردگی مرتبط اند.
در این راستا؛پژوهش حاضر رابطه اختلالات روانی از جمله افسردگی ،اضطراب،شکایت جسمانی و غیره با مکانیزم های دفاعی رابر روی دانشجویان را بررسی خواهد کرد.که این تحقیق در دانشگاه پام نور تربت جام اجرا می شود با ای سوال اصلی که چه ارتباطی بین اختلالات روانی و مکانیزم های دفاعی در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام وجود دارد؟
 
اهمیت و ضرورت مسئله
در نظام روان تحلیل گری هر اختلال روانی با مکانیزم های دفاعی غیر انطباقی مشخص است و دفاعها نقش مهمی در سلامت روانی افراد ایفا می کنند. بررسی های متعددی از این فرض حمایت کرده اند، ودر تحقیقات مشخص شده است که سلامت جسمی و روانی افراد به طور معنا داری با مکانیزم های دفاعی انها در ارتباط است با این توصیف مکانیزم های دفاعی به طور منطقی این ظرفیت را دارند که به عنوان یکی از متغیرهای درمانی در نظر گرفته شوند و در مداخلات درمانی از توجه ویژه ای برخوردار باشند . در این راستا مطالعات نیز اهمیت ارتباط میان مداخلات درمانی و مکانیزمهای دفاعی را مورد تایید قرار داده اند. به عنوان نمونه مطالعات نشان داده اند که درمانهای پویشی – که مستقیماً با دفاعهای بیمار سرو کار دارند، به کاهش چشمگیری در میزان استفاده از دفاعهای غیر انطباقی و بلعکس افزایش معنا داری در از دفاعهای  انطباقی و سازگارانه کمکمی کنند. با این توصیف، شناسایی مکانیزم های دفاعی غیر انطباقی افراد مبتلا به اختلالات روانی ، در فرایند طرح ریزی چارچوب درمان بسیار مفید است. به  عنوان مثال در این خصوص مشخص شده ، آن دسته از بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی که مشخصاٌ از دفاعهای به نسبت سازش یافته تر استفاده می کنند ، نیازمند مداخلات درمانی مختصری هستند، ولی دسته ای از بیماران رمان ازرده که به مراتب دفاعهای ناپخته تری دارند ، نیازمند مداخلات درمانی پیشرفته تری می باشند. از طرف دیگر شناسایی دفاعهای اختلالهای مختلف جهت کمک به تشخیص افتراقی نیز کاربرد قابل قبولی دارد، این که مشخص شود هر اختلال با چه نوع مکانیزم های دفاعی برجسته ای همراه است ، علاوه بر فهم بیشتر عملکرد نظام روانی ، راهبردی کمکی در جهت تشخیص و تمیز اختلالهای روانی است. بر اساس رویکرد تحلیل گری افراد در مواجهه با تنیدگی از سبکهای دفاعی مشخصی استفاده می کنند که این سبکها بر اساس میزان پختگی[11] به چهار گروه ناپخته[12] (رشد نایافته)، روان آزرده[13] ، خود شیفته[14] و پخته[15] (رشد یافته) تقسیم می شوند.هر یک از این سبکها شامل مکانیزمهای دفاعی ویژه ای هستند. مشخص شده است که در افراد مبتلا به اختلالهای روانی، سبک دفاعی رشد نایافته و غیر انطباقی و در جمعیت غیر بالینی سبک دفاعی به مراتب رشد یافته تر است.از این رو آنچه که در اکثر تحقیقات مربوط به دفاعهای روانی انجام می شود، در درجه اول بررسی دفاعی و در درجه دوم مکانیزمهای دفاعی برجسته ای است که افراد از انها استفاده می کنند.
اندروز[16] و همکاران(1985) بر اساس طبقه بندی سلسله مراتبی ویلنت در مورد مکانیسم های دفاعی ، 20 مکانیسم را به سه سبک دفاعی رشد یافته[17] ، نورتیک[18] و رشد نایافته[19] تقسیم کردند. مکانیسمهای دفاعی رشد یافته به منزله ی شیوه های مواجهه ی انطباقی ، به هنجار و کارآمد محسوب می شوند در حالی که مکانیسمهای دفاعی نوروتیک و رشد نایافته ، شیوه های مواجهه ی غیر انطباقی و نا کارآمد هستند.
 
اهداف پژوهش
 هدف اصلی پژوهش حاضر یافتن ارتباط بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام می باشد.اهداف اختصاصی

 

رابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش نیافته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام
رابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی سازش یافته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جامرابطه بین اختلال های روانی و سبک های دفاعی روان گیسخته در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام
سوالات اصلی پژوهش
سوالات کلی1.آیا بین  اختلال های روانی و سبک های دفاعی  در دانشجویان دانشگاه پیام نور تربت جام رابطه وجود دارد؟

 

ادامه مطلب

سایت های دیگر :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1399-02-31] [ 10:51:00 ب.ظ ]




و سلامت روان انجام دهیم.
 
 
سلامت روان:
سلامت و بیماری:
سلامت و بیماری مفاهیمی‌دارای همپوشانی هستند که در طیفی گسترده قرار دارند. یک طرف طیف را سلامت وضع جسمی، روانی و اجتماعی مطلوب، تشکیل می‌دهد که در طول زمان، متغیر است. طرف دیگر، طیف بیماری قرار دارد که با علائم بیماری وناتوانی توام است. در طول تاریخ بویژه در قرن بیستم، در مقایسه با گذشته الگوی بیماری تغییر کرده است. نظریه های مربوط به جسم، روندهای بیماری و وضع روانی، از هزاران سال پیش به بعد تغییر یافته است. زمانی مردم معتقد بودند که بیماری بوسیله ارواح خبیثه وعوامل مشابه بوجود می آیند. در بین سالهای 500 تا 300 پیش از میلاد مسیح، فلاسفه یونانی نخستین نظریه را درباره سلامت و بیماری ارائه دادند. آنان سعی کردند توضیح دهند که بیماری چگونه بوجود می آید و اظهار کردند که جسم و روان موجودیتی جداگانه دارند. در دوران قرون وسطی، کلیسا بر نظریه های بیماری، تاثیری وافر گذاشت و مصرا بر این عقیده بودند که دلایلی جادویی درباره بیماری وجود دارد. فلاسفه و دانشمندان، از قرن هفتم تا بیستم، زیر بنای الگوی زیستی-پزشکی را در بیان مفهوم سلامت و بیماری، پایه ریزی کردند.
الگوی زیستی- پزشکی بسیار مفید بوده است و پژوهشگران توانستند به پیشرفتهای زیادی در اغلب بیماریهای عفونی نائل آیند. اما اغلب پژوهشگران امروزه به این نتیجه رسیده‌اند که جنبه های فردی بیماران، سوابق، روابط اجتماعی، شیوه زندگی، شخصیت و فرایندهای روانی آنان باید در بیان مفهوم سلامت و بیماری در نظر گرفته شود. در نتیجه، الگوی زیستی-روانی-اجتماعی به عنوان پیشرفته ترین نظریه، مورد قبول واقع شده است. در این الگوی جدید، سیستم های زیستی، روان شناختی و اجتماعی همواره بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و هر یک در دیگری تغییراتی ایجاد می‌کند. دیدگاه فراخنای زندگی نیز با در نظر گرفتن تاثیر رشد در سلامت و بیماری، بعد مهم دیگری به این الگو افزوده است. 
دورنمای پیشگیری از بیماری‌ها:
بنا به گفته متخصصین بهداشت عمومی، اگر چه علم و فن‌آوری در درمان بیماری‌ها نقش عمده‌ای داشته‌اند، پیشرفتهای اساسی در بهداشت نه از راه تشخیص ودرمان، بلکه از راه پیشگیری از بیماری‌ها و ارتقاء سلامت بدست آمده‌اند. پیشگیری از بیماری‌ها در سه سطح تعریف می‌شود:
1-پیشگیری اولیه: شامل اقداماتی است که به منظور پرهیز از بیماری یا جراحت انجام می‌گیرد. دو روش نوید بخش برای  پیشگیری اولیه وجود دارد. یکی درگیر کردن متخصصان حرفه پزشکی و پیرا پزشکی در آموزش ارتقای سلامت به بیماران(Levin و همکاران، 1992؛Radecki، Branton، 1992) و دوم استفاده از پرسشنامه هایی که در تشخیص عوامل خطرزا و رفتارهای غیر بهداشتی که  نیاز به اصلاح دارد، به بیماران کمک میکند(Wise، 1986)
2-پیشگیری ثانویه: شامل اقداماتی است که به منظور تشخیص و درمان بیماری یا جراحت در مراحل اولیه انجام می‌شود. به عنوان مثال معاینات پزشکی سالیانه.
3-پیشگیری ثالث: جراحات شدید یا بیماریهای پیشرفته، معمولا به آسیبهای برگشت ناپذیر یا دائم منجر می‌شود. پیشگیری ثالث شامل اقداماتی است که سبب کند شدن یا مهار آسیب می‌گردد، از معلولیت جلوگیری می‌کند و موجب توانبخشی بیمار می‌شوند.
 
 
روشهایی برای ارتقای وضعیت سلامت:
هدف برنامه‌های ارتقای سلامت، تشویق به انجام رفتارهای بهداشتی به وسیله آموزش این رفتارها و چگونگی صحیح انجام گرفتن آنها و همچنین متقاعد ساختن افراد به تغییر عادتهای غیر بهداشتی است. از جمله روش های برای ارتقای وضعیت سلامت، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 1-اخطارهای ترس برانگیزبر اساس الگوی باور بهداشتی، احتمال در پیش گرفتن رفتارهای بهداشتی در کسانی بیشتر است که معتقدند در معرض خطر مشکلات بهداشتی جدی قرار دارند. به عبارت دیگر، ترس، انگیزه ای برای پرداختن به وضع سلامتشان شده است.
 2-در اختیار گذاردن اطلاعات:
کسانی که می خواهند زندگی سالمی‌داشته باشند، به اطلاعات نیاز دارند، آنان باید بدانند چه کاری را در چه وقت، در چه جایی و چگونه انجام دهند.
 3-روش های رفتاری:

 

ادامه مطلب

سایت های دیگر :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:50:00 ب.ظ ]




ویژگیهای منحصر به فرد                               82
ذهنیت در نظریه های شخصیت                            87
سؤالهایی درباره ماهیت انسان                                  90
فصل سوم
(روش تحقیق)
جامعه مورد مطالعه                                   97
حجم نمونه،روش نمونه گیری                                97
ابزار اندازه گیری در تحقیق                              98
آزمون ویژگیهای شخصیتی مینه سوتا                          99
روش تحقیق                                           100
روش آماری مربوط به فرضیه ها                              101
 
عنوان                                                              صفحه
 
 
فصل چهارم
(یافته ها و تجزیه و تحلیل داده ها)
مقدمه فصل چهارم                                     103
فصل پنجم
(بحث و نتیجه گیری)
نتیجه گیری                                          117
پیشنهادات                                           119
محدودیت ها                                          120
منابع و مآخذ                                        121
 
چکیده :
هدف از تحقیق حاضر برسی پذیرش اجتماعی ویژگیهای شخصیتی در بین دانشجویان رشته های برق ومکانیک دانشگاه آزاداسلامی واحد ابهر که فرضیه های عنوان شده عبارتند از اینکه بین ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد وفرضیه های جزئی اینکه بین افسردگی هیپوکندریا ،هیستری ،پارانویا ،انحرافات اجتماعی ،وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد که جامعه مورد مطالعه عبارتند از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر در دو گروه مکانیک وبرق که حجم نمونه بدست آمده 100نفر است که آزمون ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی بر روی آن اجرا گردیده که جهت آزمون فرضیه تحقیق از روش آماری ضریب همبستگی پیرسن استفاده گردیده که نتایج بدست آمده حاکی از آن است که بین ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد وسطح معنی داری آن برابر 5%است . 
فصل اول
کلیات تحقیق
 
مقدمه :
مرگ سرنوشت محتوم هر فرد انسانی است واز آنجا که جانشینی اعضای جامعه باید تضمین شوداین نیاز تا حدودی به وسیله تولید مثل طبیعی که میراث ژنتیکی جامعه را تداوم می بخشد ،بر آورده می شود .
اما اگر جامعه ای خواهان بقای خود باشد ،باید میراث فرهنگی آن جامعه تداوم یابد ،این امری است که تنها در فر آیند جامعه پذیری یا اجتماعی شدن امکان پذیر می گردد . پذیرش اجتماعی فر آیندی استکه به انسان ،شیوه های زندگی کردن در جامعه را می آموزد ،وبه او شخصیت می دهد وتوانائیهایش را در جهت ایفای وظایف فردی می آموزد وبه او شخصیت می دهد وبه عنوان عضو جامعه تو سعه می بخشد .«کوئن 1371»
فرد در خلال اجتماعی شدن هویت یا من اجتماعی خود را می یابد وشناخت لازم برای ایفای نقشهای اجتماعی را یاد می گیرد ،این روند بسیار گسترده وپیچیده که در طول زندگی فرد تداوم می یابد شامل آموزش زبان ،باورها ونگرشها وارزشهای جامعه می باشد وبا فراگیری رفتارهای متناسب با هنجارهای پذیرفته شده جامعه منجر می گردد. بنیادی ترین بخش جامعه پذیری در دوران کودکی رخ می دهد ،اما این روند در سراسر عمر آدمی ادامه می یابد هیچ بحثی از پذیرش اجتماعی نیست که اهمییت سرشت وپرورش را در رشد جسمانی ،عقلانی ،اجتماعی وشخصیتی نادیده گرفته باشد .
سرشت آدمی اصطلاحی است که برای ساخت ژنتیکی انسان یا وراثت بیولوژیکی او به کار می رود وپرورش به محیط وتجربه های متقابلی که هر فرد در زندگی خود به دست می آورداشاره می کند وهر کس شخصیتی دارد وشخصیت شما به مشخص کردن میزان موفقیت ،خشنودی،در رضایت خاطر در زندگی شما کمک می کند که تمام اینهاباعث قبول ویا پذیرش اجتماعی در فرد می شود واینکه سعی در جمع بندی کردن مجموعه ای از ویژگی های شخصیت یک نفر با بهره گرفتن از واژه های مبهمی چون عالی ووحشتناک کار آسانی است و شخصیت به قدری پیچیده است کهن می توان آن را به سادگی توصیف کرد زیرا انسانها در موقعیت های مختلف ودر ارتباط با افراد متفاوت ،بسیار پیچیده وتغییر پذیر هستند وبرای اینکه شخصیت رادرست توصیف وتعریف کنند دقیق تر درمورد شخصیت وارزیابی آن در اجتماع بحث می کنند.
رشد مغز انسان برای این نکته تاکید دارد که ویژگی های ژنتیکی از محیط جدا شدنی نیست وبه وسیله ساخت ژینتکی ،ما انسانها در می یابیم که کورتکسی مغز «قسمت تفکر وادراک مغز اعمالی مانند خاطر آوردن ،فهمیدن یا ادراک کردن را در خود جای می دهد که تمام اینها باعث تقلید وتکراری می شود وتمام این موارد در نوع اجتماعی شدن وقبول جامعه در تاثیر بسزایی دارد».«هدایت ستوده ص50 سال 1385»
 اهمیت ضرورت تحقیق :

 

ادامه مطلب

سایت های دیگر :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:49:00 ب.ظ ]




که لازمه زناشویی موفقیت آمیز است باید در نظر گرفت.[11]مسائل جنسی، به ویژه در دوران بلوغ و آغاز جوانی ،‌یکی از مهمترین مسائل جوانان به شمار می‌رود . قسمت مربوط به صفحه حوادث روزنامه های یومیه و پروندههای دادسراهای ما را مسائل و تبهکاری جنسی تشکیل می دهد.[12]
گسترش زیاد تمایلات جنسی در دوره بلوغ سبب نیازمندی های بیولوژیک جدیدی می‌شود و به همین جهت تغییراتی در ارگانیسم ایجاد می‌کند . رابطه جوان را با دنیای هارج و نسبت به فعالیت شدید عصبی آماده می‌کند و تحمیل تحریکات جنسی شدید و عدمامکان ارضای این تمایلات فشار روحی بسیاری را به نوجوانان و جوانان وارد می‌سازد.[13]
امروزه ثابت شده است که احساسات منحرف احیاناً به طرز مرموزی ،بر دستگاه ادراکی بشر فرمان می‌راند و مستبدانه حکومت می‌کند ودستگاه ادراکی ناآگاهانه فرمانهای آن را اجرا می‌کنند.[14]
روانشناسان ریشه بسیاری از عوارض ناراحت کننده عصبی و بیماریهای روانی و اجتماعی را احساس محرومیت خصوصاً در زمینه امور جنسی تشخیص دادند ثابت کردند که محرومیت ها مبدأ تشکیل عقده‌ها و عقده‌ها احیاناً به صورت خطرناک مانند میل به جنایت حسادت انزوا بدبینی و متجلی می‌شود.
یعنی برای اینکه موجبات سرکوب شدن غرایز و پیدایش آثار خطرناک روانی و اجتماعی ناشی از آن خصوصاً در زمینه امور جنسی بیشتر فراهم گردد بر عقده‌ها وتیرگی‌های روانی افزوده گردد.[15]
ارتباط نوجوانان با جنس مخالف موجب بیداری تخیلات شهوانی ، تحریکات اتفاقی و در کل گرفتار کننده می‌شود.[16]
یکی از مواردی که دنیای غرب بیش از اندازه تند روی نموده و باعث نگرانی شده موضوع ارضاء غریزه جنسی است . بسیاری از دختران و پسران آن کشورها در اثر آزادی بی حساب دچار بدبختی و فساد اخلاقی در راه غریزه جنسی گشته اند و راه سقوط را با کمال سرعت طی می‌کنند. اصولاً ضرر آزادی بی حد در موضوع اعمال شهوت جنسی نه تنها باعث از بین رفتن اساس خانواده و بر هم زدن نسل آینده و انحرافات جنسی و اخلاقی است ، بلکه منافات با شخصیت و مبانی بشری دارد مقام انسان بالاتر از آن است که خود را اسیر منجلاب شهوت نماید . بدون شک و تردید این قوه هم مانند سایر قوای طبیعی که در نهاد بشر عنوان ودیعت نهاده شده باید تعدیل شود ولی آنچه را که از نظر پوشیده نیست آن است که این قوه بایستی تسخیر انسان باشد نه انسان تسخیر آن.[17]
غریزه جنسی لجوج است که نمی‌تواند طغیان آن را به این آسانی ها کنترل نمود لذا در روابط نامشروع جنسی این غریزه طغیان می‌کند. بی حجابی وپیروی از منطق نادرست تعلیم و تربیت مختلط بدبختانه در کشور ما هم یکی از مظاهر عالیه تمدن بشر به شمار رفته یکی از مسائلی است که زمینه اساسی توسعه فحشاء و انحرافات را بوجود آورده است و این مسئله ازجمله مسائل مهم اخلاقی و اجتماعی می‌باشد که تاکنون بر سر آن میان مردم واقع بین طرفداران بی حجابی و تربیت مختلط بحث های زیادی به عمل آمده ولی بدبختانه عملاً این نقشه نادرست در کشور ما جامه عمل پوشیده و تقلیدهای کورکورانه بی حجابی و معاشرت آزاد را به عنوان ارزنده ترین ارمغان اروپا تحویل ما داده است . اما جای خوشوقتی این است که در میان یک چنین اشتباه عمومی هنوز جمعیت متدین این مملکت سنگر دینی خود را ترک نگفته و از اول اعلام نموده است که بی حجابی و تعلیم و تربیت مختلط از عوامل قطعی توسعه فحشا و مفاسد اجتماعی است.[18]
غریزه شهوت مانند آتش سوزانی است که هر دم شعله می‌زند و از اعماق وجود انسان زبانه می‌کشد و اگر از حد خود تجاوز و طغیان کند و چنانچه جلوگیری برای او نباشد قدرت دارد که ریشه فضائل اخلاقی و صفات انسانی را سوزانده و برای ابد نابودی آدمی‌را اعلام کند . زمانی که شهوت تبدیل نشود در مزاج جوانان بنای طغیان و سرکشی را می‌گذارد و کشش های جنسی او را به جلو وا می دارد و تمایلات انسانی در نهادش سرکوب می‌شود با نتیجه اقدام می‌کند که به مقصود برسد در این زمینه ممکناست به دروغ و خیانت در امانت و عهد شکنی و جنایت و سایر اعمال خلاف انسانی از او سر بزند و جهت امتناع شهوت جنسی که زودگذر است کاخ سعادت ابدی خود را واژگون سازد ، اصولاً باید پسران و دختران جوانی که بنده شهوت و اسیر هوای نفس می‌باشند و در راه جلب لذت و ارضای تمایل جنسی به همه نوع ناپاکی ها دست می‌زنند و تمام جهات انسانیت را پشت پا زده و سرانجام در منجلاب بدبختی و فلاکت و در مرحله سقوط قرار می‌گیرند.[19]
جوانانی که فعالیت جنسی دارند از احساس گناه و درگیری سخن می‌گویند ،‌خود را مورد استثمار یا طرد شدن می انگارند و یا وقتی می فهمند که از حیث عاطفی به بازی گرفته شده اند که دیر شده است!
در فرهنگ ما غریزه جنسی ،مترادف با ننگ و شرمساری قرار گرفته است و به عنوان موضوعی که مردم ابزار این حالت عاطفی و میل درونی را به عنوان یک رسوایی می پندارند که این طرز تلقی با فرهنگ کشور ها نیز مطابقت دارد.
ورمسر[20]، عقیده ای مخالف را ابزار می دارد ننگ شمردن میل جنسی بهعنوان یک پاسخ دفاعی است و آدمی‌را وادار به پنهان کردن آن می نماید در حالیکه یک حالت درونی طبیعی است و به اشتباه به عنوان شرمساری تلقی می‌گردد.محیط های به اصطلاح آزاد ، مانع پیدایش عشقهای سوزان و عمیق است در اینگونه محیط ها که زن به حالت ابتذال در آمده است یا فقط زمینه برای پیدایش هوسهای آنی و موقتی و هر جایی و هرزه شدن قلبها فراهم است این محیط ،محیط شهوت و هراس است نه محیط عشق به مفهومی‌که فیلسوفان و جامعه شناسان آنرا محترم می‌شمارند.[21]
به محض پیدایش آثار بلوغ ، غریزه جنسی در سطح ظاهر می‌شود. این دیگر غریزه ابتدایی کودکانه نیست بلکه گرایش و علاقه ای از گونه دیگر است . غالباً جوانان ،‌از این تحول و گرایش دچار اضطراب می‌شوند.
غریزه جنسی زمانی خود را نشان می دهد که معمولاً نوجوانان تحت تأثیر تعلیم و تربیتی که دیده قرار دارد.[22]
سن بلوغ سن اضطراب است در این دوره از تربیت ناچار باید پسران از دختران جدا در نظر گرفت اما در این دوره در دختر و پسر رغبت ها افزایش می یابد و شخصیت استوار می‌شود.
محرومیتهای جنسی بیش از حد و نیز شهواترانی زیاد باعث بروی انواع انحرافات جنسی در جوامع مختلف می‌گردد.[23]
اشباع غریزه با رعایت اصل عفت و تقوا منافی نیست ،‌بلکه در سایه عفت و تقوی است که می‌توان غریزه را به حد کافی اشباع کرد و جلوی هیجان های بیجا و ناراحتیها و احساس محرومیت ها وسرکوبشدنهای ناشی از آن هیجانها را گرفت.[24]
تربیت صحیح جنسی ،مانند تربیت و خصلت های دیگر انسان مسلماً به شرطی در هر قدم با موفقیت روبرو خواهدشد که زندگی خانوادگی به طور کلی به طرز صحیحی سازمان یافته باشد و فرد تحت تأثیر رهبری پدر ومادر در یک انسان واقعی بار آید.
اگر مسائل جنسی برای نوجوانان حساب شده و کنترل شده باشد و او بتواند از راه صحیح که مورد قبول اجتماع او نیز هست با جنس مخالف خود ،روابط درست ومشروع برقرار کند ،هرگز با مشکل رو به رو نخواهد شد.[25]
معاشرتهای آزاد و بی بند و بار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت یک وظیفه و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد . در سیستم روابط آزاد جنسی ، پیمان ازدواج به دوران آزادی پسر و  دختر خاتمه می دهد و آنها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند.[26]به عنوان نمونه ، جوانانی که با دخترانی آشنا می‌شوند و در نتیجه اعتمادشان از همه چیز و همه کس سلب می‌گردد و در اثر تحریک احساساتشان تصمیم به خود کشی می‌گیرند . جوانانی که احساس شدید و تازه ای پیدا کرده اند اغلب می‌توانند به موقع از شهوت روز افزون خود جلوگیری کنند.گوی هوسخواهان معاشرت بیش از دو دوستی ساده است و آن احساس ،‌با عثل و اراده به جنگ بر می خیزد و اغلب نیز پیروز می‌شود . جوانان سست عنصر و ضعیف الاراده به زودی تحت سلطه هوسها و امیال جسمانی قرار می‌گیرند و درباره ارضای آن      می اندیشند.
آزادی بی بند و بار در زمینه جنسی موجب خطری برای جسم و روان و عاطفه و سببی برای بدبختی و فساد اجتماعی و عاملی برای به خطر افتادن سلامت نسل و خانواده است.[27]

 

ادامه مطلب

سایت های دیگر :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:49:00 ب.ظ ]




با توجه به اهمیتی که جوامع امروز برای تداوم و بقاء خانواده و سلامت و سلامت عمومی افراد جامعه قائل هستند، بررسی مشکلات و عواملی که منجر به زوال خانواده و روابط نامناسب زن و شوهر می‌گردد (شوارتز وگنز، 1980، ترجمه، شهروزی 1381) از اولویت های جوامع به شمار می رود.
برآوردها نشان می‌دهند که در هر مقطع زمانی، تعداد زیادی از مردم با سلامت عمومی دچار مشکلاتی می‌شوند که ناخواسته بر روی زندگی فردی و اجتماعی آنها تأثیر گذاشته و موجب کاهش عملکرد مطلوب آنها می‌گردد. از سلامت عمومی تعاریف زیادی به عمل آمده که هر کدام با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی هر جامعه‌ای با دیگری متفاوت است. روان‌پزشکان، فردی را از لحاظ روان سالم می‌دانند که بین رفتار و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی تعادل وجود داشته باشد. در تعادل و بهداشت روان، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آنچه که مورد بحث است، پدیده‌هایی هستند که در اطراف او وجود دارند و بر مجموعه سیستم و نظام او اثر می‌گذارند و از آن تأثیر می‌پذیرند (لئونارد سایم 1978، ترجمه از شاملو، 1372).
از عوامل دیگری که سلامت عمومی و جسمی را متأثر می‌سازد، حمایت اجتماعی است. انسان در طول زندگی نیازمند محیطی صمیمی و نیز افرادی است که حامی او باشند. انسان برای این که سلامت و سازگاری خود را از لحاظ فیزیکی در روان‌شناختی حفظ کند، نیاز به روش‌های مقابله دارد که برخی از آنها به صورت رسمی یعنی توسط مؤسسات مشاوره و مراکز سلامت عمومی و بعضی دیگر از جانب خانواده، دوستان و محیط اجتماعی وی تأمین می‌شوند و هر چه میزان دریافت کمک بیشتر باشد، سلامت عمومی فرد بیشتر و توانایی او در مقابله و سازش با مشکلات افزایش می‌یابد (لئونارد سایم، 1978، ترجمه شاملو، 1372).
بنابراین برخورداری از سلامت عمومی به عوامل متعددی بستگی دارد که مهم‌ترین آنها احساس امنیت و خود ارزشمندی و فقدان اضطراب و افسردگی در محیط خانواده و اجتماع است. افرادی که دچار مسائل و مشکلات عصبی و روانی می‌شوند، مضطرب،‌ افسرده، بلاتکلیف و بی‌هدف بوده و در خود فرو می‌روند و تداوم آن موجب مشکلاتی از قبیل آشفتگی و پریشانی فکر و عدم تعادل روانی می‌شوند. با توجه به موارد گفته شده و عنایت به نقش سلامت عمومی و تأثیر آن بر محیط خانواده، پژوهش حاضر در زمینه ارتباط به محیط خانواده و سلامت عمومی زنان باردار انجام می‌گیرد. به امید آنکه این پژوهش زمینه‌ای برای انجام تحقیقات بیشتر و گسترده‌تر را فراهم آورد.
بیان مسئله
سلامت عمومی یکی از مقوله‌های مهم در مباحث روان‌شناسی و روانپزشکی بوده و به سبب اهمیت دوره بارداری، توجه به سلامت عمومی در زنان باردار از اهمیت خاصی برخوردار است. بی‌تردید عوامل متعددی بر سلامت عمومی افراد تأثیرگذارند، یکی از اصول اساسی در سلامت عمومی، شناسایی احتیاجات و محرک‌هایی است که به نوعی منشأ بروز رفتار و اعمال انسان هستند. احتیاجات ضروری انسان زنده فقط اکسیژن، آب و غذا نیستند بلکه احتیاجات روانی مانند احساس امنیت، آرامش، تعادل روانی، احساس پیشرفت و برتری همگی از اصول سلامت عمومی هستند. کارل منیجر[1] می‌گوید: «سلامت عمومی عبارت است از حداکثر سازش فرد با جهان اطرافش به طوری که شادی و برداشت مفید و مؤثر و کامل وی را در پی داشته باشد». تودور[2] (1966: به نقل از رسولی، 80-1379) سلامت عمومی را ارتقای عملکرد اجتماعی[3] و نداشتن علایم افسردگی[4] و اضطراب[5] تعریف کرده است.
سازمان بهداشت جهانی[6] (1948: به نقل از دی ماتئو و مارتین[7]، 2002: کرتیس، ترجمه کریمی، 1380) سلامت را چنین تعریف کرده است: حالت کامل سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط عدم حضور بیماری یا ضعف و سستی و شاخص‌های سلامتی ارائه شده در سال 2000 عبارت بوده‌اند از حرمت انسان، استقلال، مسئولیت فردی و اجتماعی، سطح سواد، اشتغال، امنیت، پاسخگو بودن مسئولین، خدمات بهداشتی و درمانی که در بین 194 کشور عضو، ایران رتبه 96 را بدست آورده و در ارتباط با خدمات بهداشتی رتبه 54/1 را کسب کرد. به این ترتیب ملاحظه می‌شود که موضوع سلامتی افراد تنها در بیماری جسمی خلاصه نشده و به طور عمده در چارچوب سلامت عمومی و اجتماعی قرار می‌گیرد. اضطراب و افسردگی شایع‌ترین مشکلات سلامت عمومی در جامعه هستند.
محیط خانواده[8]، عامل مهمی در تأمین نیازهای روانی اعضای خانواده به ویژه همسران است. این عامل در بروز اختلالات نقش مهمی دارد. علاوه بر نقش مستقل محیط خانواده در آسیب‌شناسی اختلالات روانی، نقش مهمی در نحوه تأثیر سایر عوامل سبب شناختی دارد. به عنوان مثال، فقر در محیط خانوادگی مثبت، تأثیر منفی کمتری می‌گذارد (اسنیک[9] و همکاران، 2007).
محیط خانواده، ویژگی‌هایی همانند میزان اتخاذ قوانین برای مدیریت خانواده،‌ قدرت تصمیم‌گیری اعضای خانواده،‌ میزان توجه اعضاء خانواده‌، سلامت عمومی و نوع تعاملات آن و توجه اعضای خانواده به ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی را دربرمی‌گیرد (موس و موس، 1993).
هیچ مرحله‌ای از زندگی یک زن به اندازه دوران بارداری هیجان‌انگیزتر و شگفت‌انگیزتر نیست. در این زمان موجود زنده در بدن مادر بوجود می‌آید، رشد می‌کند و بالاخره پا به این دنیا می‌گذارد. در طول این مدت بدن مادر و روحیات او دستخوش تغییراتی می‌گردد که کاملاً بدیع و یگانه است (مارگارت و اسپین لای[10]، 1998).دوران بارداری از حساس‌ترین دوره‌های زندگی زنان است و مهم‌ترین زمان برای بروز اختلالات خلقی و اضطراب محسوب می‌گردد. دوره‌ای که در آن سه حوزه وسیع روانی، اجتماعی و زیستی دچار تحول می‌شود. متأسفانه اکثر زنان ترجیح می‌دهند که غم و اندوه و ناراحتی خود را به تنهایی تحمل کنند، زیرا باور آنها این است که باید خودشان را همیشه سالم نشان دهند. اغلب خانواده‌ها و دوستان آنان مشتاق بازگشت صریح زن به وضعیت قبل از بارداری، و همان سطح کارکرد قبلی خوب او هستند (کاترین و ویسنر، 2003).
در دوران بارداری جنین تحت تأثیر حالات و روحیات مادر قرار دارد. سلامت عمومی و روحیات مادر نیز می‌تواند تحت تأثیر محیط خانواده قرار گیرد. مطالعات انجام شده حاکی از آن است که پژوهشی درباره ارتباط محیط خانواده و سلامت عمومی زنان باردار انجام نشده است و این پژوهش قصد دارد رابطه بین محیط خانواده و سلامت عمومی زنان باردار را بررسی نماید. بنابراین مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که آیا بین محیط خانواده و سلامت عمومی زنان باردار رابطه‌ای وجود دارد؟
 
 
اهمیت و ضرورت پژوهش
سلامت عمومی از جمله مفاهیمی است که امروزه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، که دایره شمول موضوعات آن هر روز فراگیرتر می‌شود. عدم سازش و وجود اختلالات رفتار در جوامع انسانی بسیار مشهود و فراوان است و در هر طبقه و صنفی و در هر گروه و جمعی، اشخاص نامتعادلی زندگی می‌کنند. برخورداری از تعادل روانی به عوامل متعددی بستگی دارد که مهم‌ترین آنها احساس امنیت، کارآمدی و ارزشمندی، فقدان اضطراب و افسردگی، عملکرد اجتماعی بالا و سلامت و شادابی جسمانی و روانی است. افرادی که دچار مسائل و مشکلات عصبی و روانی می‌شوند مضطرب،‌ افسرده، بلاتکلیف، بی‌هدف و فرو رفته در خود می‌شوند و تداوم این اختلالات ممکن است شخصیت فرد را در هم بریزد و مشکلاتی از قبیل آشفتگی و پریشانی فکر و عدم تمرکز حواس و کاهش توان یادگیری و در عملکرد فرد اختلال ایجاد شود(علی نیاکروئی، 1382).در هزاره سوم میلادی، به علت پیشرفت‌های فناوری و تأثیر مثبت آن بر سلامت و کیفیت زندگی انسان، بررسی و پژوهش در مورد مسأله سلامت و عوامل تأثیرگذار بر آن می‌تواند بسیاری از گره‌های فرو بسته و پیچیدگی‌های مربوط به بیماری‌شناسی، نحوه زندگی، ارتقاء سلامت جسمانی و اجتماعی را بگشاید و در شنایایی عوامل تهدیدکننده سلامت عمومی راهگشا باشد (یاریان، 1387).
با توجه به مطالب مطرح شده بالا به نظر می‌رسد اگر عوامل مؤثر بر سلامت عمومی زنان باردار شناسایی گشته و به خوبی درک شوند، کمک زیادی در جهت بهبود سلامت عمومی زنان باردار خواهد شد. اما اگر در این حوزه سرمایه‌گذاری انسانی و مادی صورت نگیرد و سلامت عمومی زنان باردار مورد غفلت قرار گیرد مشکلات بسیاری از جمله ناسازگاری‌های فردی، اجتماعی و تحصیلی‌ گریبان‌گیر آنان می‌گردد. لذا توجه به سلامت عمومی زنان باردار از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است برای رسیدن به این هدف‌ها طرح و بررسی و همچنین برنامه‌ریزی اصولی برای تأمین سلامت عمومی در درون خانواده‌ها امری لازم است. بنابراین لازم است در جهت پیشگیری و ارتقاء سطح سلامت عمومی برنامه‌های مدرنی را فراهم نموده و با اجرای این برنامه‌ها، سلامت عمومی افراد را افزایش دهیم.

 

ادامه مطلب

سایت های دیگر :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:48:00 ب.ظ ]